مدت هاست که دیگر به آب نمی گوید آبَّه
به غذا.....به به
و به بیرون از خانه....دَدَ
امشب آمد توی اشپزخانه.جلوی سینک ظرفشویی بودم.داشتم ظرف های نان گیسویی که با مشارکت 60 او- 40 من ، پخته بودیم را می شستم. آمد و مثل گربه ای که خودش را لوس می کند پاهایم را از پشت گرفت. بعد با آن صدایی که هر وقت مثلا می خواهد نی نی شود از خودش در می آورد گفت:" مامانی آبّه!"
برگشتم نگاهش کردم. یکهو به چشمم آمد که چقدر بزرگ شده است.این صدا اصلا به قد و قواره اش نمی آمد!
گفتم:" عزیزم، وقتی کوچولو بودی به آب می گفتی آبّه، به دوغ هم می گفتی دوغَّه! یادته؟"
توی حال و هوای خودم بودم که چه زود و گذشت و هی روزگار!
پابرهنه پرید وسط افکارم.
گفت:" به دلستر چی می گفتم مامانی؟"
تولدت مبااااااارک
حالا همش چند ساعت زودتر گفتم دیگه
وااااای!مرسی
سلام
گفتیم الآن بتبریکیم که دیگه سرت خلوت شده
.
.
.
تحولی نو در فرآیند تبریک تولد
.
.
.
نه اینکه تازه باخبر شده باشمااااااااا ... اصلاً
این فامیلی جدیدی که برای خودت انتخاب کردی خیلی جالب و هوشمندانه ست.آفرین!خوشمان آمد از این آپوزیت بامزه!
سلام ... بابا همه مارو میشناسن ... یو هنوز مارو نشناخته ای آیا؟ خیلی معروفیم ... همون که اصلاً فارسیش نمی یاد
.
.
.
ok!
know ت کردم همون first
یعنی حدس زدم بعد مطمئن شدم
ممنون
شما که میکنی از اینورا گذری، یه کامنتی چیزی هم هرزگاهی از خودت ول کن please
من چند روز به اینجا سرنزده بودم.دلیل تایید نشدن نظرت فقط همین بود.
دیگه داشتم میرفتم فرار مغزها بشم
.
.
.
ما ایرانسلی ها کمی تا قسمتی دیر کشف میشیم
.
.
.
سلام ...

در به در دنبال متنی که گذاشته بودی میگردم
پاکش کردی؟
.
.
.
با عرض پوزش و با اجازه بزرگترا......بله!
نه اینکه شب قدره، فقط به گفتن، نوشتن
" به سلامتی " اکتفا می کنیم که پاکش کردی ...
دیگه اونو فراموش کن!
یه وبلاگم نداریم هَی بریم توش پست وٍل کنیم ،اونوَخ این

فاطمه خارجَکیهٍ که هَ....بیاد آمار نظراتمونو بالا ببره...!
اصَن یه وضعی
از کجا معلوم که نداری؟!!!!